دل نوشته
خاطرات من از گردهمایی و سمینار «اوبونتو نصب شد، حالا چه کنم؟»
جمعه, تیر ۲۵م, ۱۳۸۹ | دل نوشته, لینوکس | ۱۲ نظر
خوب دیروز ۲۴ تیر ۱۳۸۹ برای اولین بار این افتخار نصیب من شد تا در جشن اوبونتویی ها حاضر بشم .
بسیار خوشحال شدم که تونستم اکثر دوستان مجازیمو حضورا هم ببینم و دوستیهارو محکم ترو واقعی تر کنم.
مسلما به گفته اونهایی که در جشن های قبلی امده بودن این جشن به خوبی جشن های قبلی نبود .
به خاطر زمانش افراد کمی هم نتونسته بودن بیان اما همون طور که گفتم نفس این کار و دیدارهای حضوری و زحماتی که آقای حسن پور و دوستانشون کشیدند بسیار ارزشمندو قابل احترمامه.
لینوکس اف ام هم زمانی در این جشن بدست اورد تا خودشو بهتر معرفی کنه که ان شالله در پست های بعد اختصاصی تر به این موضوعات میپردازم اما الان دوس دارم عکای جشنو که دوست خوبم ایرج جان زحمتشو کشید اینجا نمایش بدم :
پ . ن : اکثر سرویس دهنده های عکس ، درست بالا نیومدن مثل پیکاسا و فیلکر! برا همین مجبور شدم اینجا اپلود کنم برای دیدن عکس ها با سایز واقعی و گرفتنشون اینجا رو کلیک کنید.
نصیحت یک دوست
سه شنبه, آذر ۱۷م, ۱۳۸۸ | دل نوشته | ۵ نظر
مدتهاست چیزی ننوشتم چون درگیر کونکورو کارای زنجان لاگو بستن شرکتو دنبال یک شغل بودمو البته تا حدودیم هستم!
یه عکس باعث شد بهونیه پیدا کنم برا نوشتن!
مدتها پیش وقتی علاقمو که کامپوتر بود پیدا کرده بودم ولی هنوز جهت نگرفته بودم و تو شهرستان ما هم کسی واسه جهت دادن پیدا نمیشه تا اینکه یه بار از یکی از بزرگان برنامه نویس که ینمه روی لینوکس باهاش کل کل کرده بودم سوالی پرسیدم که اونم خیلی ساده جواب داد ولی واقعیت اینه که همون جملات ساده تاثیرشو گزاشت!
عکسشو میزارم تا ببینید:
فقط میخواستم نشون بدم که گاهی ادما با ساده ترین چیزا میتونن مسیر زندگی یه ادم دیگه رو تغییر بدن و این هم وحشتناکه و هم زیبا!
راز پیروزی اسکندر بر ایران
سه شنبه, مرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ | دل نوشته | ۱ نظر
این متن رو در جایی خوندم و این سوال رو در زهنم بوجود اورد که اگه این سنتیه که اسکندر در ایران بوجود اورد پس چرا الانشم که الانه بازم پا بر جاست؟
میگویند اسکندر پس از حمله به ایران در اداره کشور درمانده و مستأصل بود. اواز خود و مشاورانش میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند». اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد: «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد
خواب دیدم …
جمعه, اردیبهشت ۴م, ۱۳۸۸ | دل نوشته | ۱ نظر
در خواب با خدا گفتگویی داشتم. خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی؟گفتم بله: اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد. فرمود: وقت من ابدی است . چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
گفتم: اینکه چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب میکند؟
خدا پاسخ داد … اینکه انها از بودن در دوران کوردکی ملول میشوند.عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند . اینکه سلامتی خود را صرف بدست اوردن پول میکنند و بعد پول خود را خرج حفظ سلامتی خویش!
اینکه با نگرانی نسبت به اینده ، زمان حال فراموش انان میشود. انچنان که دیگر نه در اینده زندگی میکنند و نه در حال! اینکه چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد ! و چنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند!
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم . شرمسارانه گفتم : به عنوان خالق انسانها میخواهید انها چه درس هایی از زندگی بیاموزند؟
خدا با لبخند پاسخ داد :
اینکه یاد بگیرند که نمیتوان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد ، اما میتوان محبوب دیگران شد ! یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد ، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخیمی عمیق در دل کسانی که انها را دوست داریم ایجاد کنیم، اما سالها وقت لازم خواهد بود تا ان زخم التیام یابد . اینکه در بخشش ، بخشیدن واقعی را بیاموزیم و اینکه همیشه کافی نیست دیگران انها را ببخشند، بلکه خود انها هم باید خود را ببخشند.
یاد بگیرند که من اینجا هستم . همیشه ، همه جا … بی پایان …
منبع : ماهنامه دانش و کامپیوتر
فرید باب راس میشود
پنجشنبه, فروردین ۶م, ۱۳۸۸ | دل نوشته | ۱ نظر
داشتم به گالری عکسام نگاه میکردم که یهو چشم به این سه تا عکس افتاد! داغ دلم تازه شد…
از وقتی یادم میاد علایق من یه خورده با هم سن هام و حتی هم جنسام فرق میکرد به طور مثال فوتبال اصلا برام مهم نیس و کتابخوندنو دوس دارم مخصوصا اگه هری پاتری یا کامپوتری باشه.
از بچگیم به نقاشی هم علاقه داشتم و همیشه دوس داشتم روی بوم هم با رنگو روغن استعدادمو امتحان کنم تا اینکه یه روز به کمک یکی از همکاران این کارو کردم!
البته همونطور که در عکس های پایین هم مشاهده میفرمایید زیادم استعداد ندارم ولی اطرافیان میگفتن فرید تو چرا وقع نقاشی کشیدن به هیچ عکسی چیزی نگاه نمیکنی و از ذهنت میکشی؟ منم به شوخی میگفتم مگه باب راس از رو چیزی میکشه؟
سال نو مبارک
جمعه, اسفند ۳۰م, ۱۳۸۷ | دل نوشته | ۱ نظر

میخواستم سال نو رو به همه تبریک بگم امیدوارم سال خوبی برا همه باشه
برا من که سالیه که خیلی چیزا مشخص میشه و قسمت بزرگی از سرنوشتو زندگیم رقم میخوره!
خدا اخرو عاقبت هممونو بخیر کنه
یه دعایی هست که خیلی دوسش دارم و دوس دارم موقع تحویل سال هم این دعا رو بکنم :
پروردگارا
به من ارمش ده
تا بپزیرم انچه را که نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغیر دهم انچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند
هر روزتون نوروز،نورزتون پیروز،سال نو مبارک
مصائب ADSL در ایران !!!
جمعه, اسفند ۳۰م, ۱۳۸۷ | دل نوشته | ۲ نظر
دیروز برا اینکه تو عید بتونم برا کارام راحت با اینترنت کار کنم دوباره ای دی اس ال مغازه بابامو راه انداختم!!!
قیمت ها بهتر شدن یادمه یه روزی با ۳۰ هزار تومن سرعت ۱۲۸ با محدودیت ۶ گیگ میگرفتم!!! ولی الان با ۲۸ هزار تومن سرعت یک مگ البته با محدودیت ۱ گیگ گرفتم ولی خوب دیروز از اونجایی که به عمرمون از این سرعتا ندیده بودیم تا شصتمون خبر دار شه ویندوز خودشو اپدیت کردو ۲۰۰ مگ از پهنای باندم رفت!!! کوفتش بشه!!! خلاصه دیدیم اینطوری نمیصرفه سرعتو ۵۱۲ کردیم با محدودیت ۲ گیگ.
و در کل امیدوارم هر سال دسترسی به اینترنت ارزونترو بهتر بشه!
حالا اینجا خاطره اولین اقدام به نصب ADSl خودمو میزارم تا اگه دنبال بهونه برا گریه کردن میگردید پیداش کرده باشین:
داستان از یه هفته پیش شروع شد که من برای راحتی تو کارام تصمیم گرفتم یه ADSL بگیرم. بعد از چند روز چرخ زدن تو اینترنت فهمیدم قیمتی که سایتایی مثل SHATEL ارائه میده برای ما شهرستونیای بد شانس نیست و ما باید برای همون سرعت سه برابر پول بدیم!
بعد از راضی کردن خودم سراغ یکی از شرکت ها رفتم و درخواست دادم و روز بعدش ماجرای اصلی شروع شد.
خط ما پرگن از اب در امد ( برای تازه واردا باید بگم که پرگن یعنی اینکه یه خط تلفن رو به هشت تا خط تبدیل کنه و مشکلش اینکه که با دیتا مشکل داره حتی در حالت Dial Up ) خلاصه ما برای چاره جویی رفتیم مخابرات !
اونا گفتن برای کوچه ی شما دیگه خط مستقیم نداریم ! و تنها راهش اینکه یکی از همسایه ها که خطش مستقیمه رو راضی کنی تا رضایت بده خط مستقیمش رو با تو عوض کنه! البته فقط نوعشو و نه خودشو.
دو روز طول کشید تا به همسایه گلم بفهمونم پرگن یعنی چی واگه عوض کنه چی رو از دست میده و قول دادم که اگه یه روز اون خواست ADSL بگیره اونو بهش پس بدم!
(( در اینجا چند سوال بوجود میاد:
۱٫ چرا قیمت خط مستقیم و پرگن یکیه ؟
۲٫ چرا مشتری بدبخت باید بره رضایت بگیره؟ این وظیفه مخابراته که خط تامین کنه!
۳٫ و …. از کوجاش بنالم اخه))
خلاصه با این امید که دیگه تمومه فرداش رفتم مخابرات ولی رئیس امور مشترکین تلفن ثابت نبود ! در ساعت ۱۱
به من گفتن باید اول وقت بیای!
امروز ساعت ۷ . ۴۵ راه افتادم و ۸ . ۴۵ اونجا بودم ولی باز رئیس نبود و معاونش گفت که باید اول وقت میومدی!!!!!
من دیگه جوش اوردمو گفتم من مگه بیکارم که تو این سرما هر روز پاشم بیام که یه … رو ببینم. شما کار منو انجام بده!
اونم رضایت نامه رو گرفت و رفت . منم با این که عصبانی بودم ته دلم خوشحال بودم که دیگه تمومه .
اماااااااااااااااا اومد گفت که امضا ها یکی نیست …………. پرسیدم پرونده برای چه سالی گفت ۷۵ و منم دست از پا درازتر برگشتم پیش همسایمون و نالیدم که مرد حسابی امضای درست ندادی!
اونم گفت که تا یادم میاد امضام همین شکلی بوده!
نمیدونم کارمنده منو از سرش باز کرد یا چیز دیگه ! ما که عطای ADSL رو به لقاش بخشیدیم.
البته از اونجایی که من بچه گیریم! و وقتی کاریرو شروع کنم تمومش میکنم! با خریدن ۱۰۰ متر سیم تلفن و کشیدن اون به مغازمون که تو خیابونه ! تونستم adsl بگیرم!
ولی برای اونایی که این راه در رو رو ندارن متاسفام!
شروعی دوباره
شنبه, اسفند ۲۴م, ۱۳۸۷ | دل نوشته | بدون نظر
سلام
سلامی به گرمی گرمای امید دلهای نا امید
نمیخوام پر حرفی کنم ، فقط میخواستم بگم این وبلاگ تلاش دوباره ایه ، بعد از شکست های مکرر تو این روزگار سخت
نمیدونم روزگارهای قبل ما چی بودن ؟ سخت تر یا اسونتر ؟ زیاد هم مهم نیست چون بهر حال ما تو این روزگاریم
فقط خوشحالم که هنوز امیدی برام مونده که تلاش کنم
خوشحال میشم با تک تکتون دوست بشم
همیشه پاینده و پیروز باشید




